مبارزات فرهنگیان ایران
روز
دوشنبه ۲۳مهر (۱۵اکتبر) ۱۳۹۷معلمان شریف و آزاده در سراسر کشور در
اعتراض به وضعیت وخیم معیشتی خود و سرکوب و فضای امنیتی در مدارس و بهمنظور دستیابی
به حقوق پایمال شدهشان دست به اعتصاب زده و از رفتن به کلاسهای درس خودداری کردند.
بنابه
آخرین اخبار دریافتی اعتصاب و تحصن معلمان در بیش از ۶۰شهر کشور آغاز شد. این شهرها
شامل:
مشهد
- هنرستان خمینی، هنرستان رازی، دبیرستان موسوم به خمینی، کرج - فرهنگیان هنرستان
ابوریحان و هنرستان شهدای حصار، دبیرستان امیرالمومنین،مریوان - دبیرستان نمونه
دولتی فرزانگان، شایستگان،دبیرستان اندیشه، دبیرستان دخترانه تیزهوشان،اصفهان -
صارمیه و هنرستان حاج حسن مکتبی، دبیرستان هراتی، دبیرستان علامه طباطبایی، همدان
- هنرستان امیرکبیر وسایر شهر های ایران به این اعتصاب سراسری پیوستد.
معلمان
متحصن از جمله به پایین بودن حقوق و مزایای خود و زندگی در زیر خط فقر، تورم و
گرانی افسارگسیخته و کاهش قدرت خرید؛ زندانی کردن معلمان؛ محرومیت از تشکلهای
مستقل؛ برخوردار نبودن از بیمه کارآمد و فراگیر؛ چپاول موجودی صندوق ذخیره فرهنگیان؛
اجرا نشدن قانون مدیریت خدمات کشوری از سال ۸۵؛ اجرا نشدن طرح رتبهبندی طی
سه سال گذشته و اجرا نشدن طرح معلم تمام وقت معترضند و خواستار تأمین امنیت فعالان
صنفی، آزادی معلمان دربند، آموزش وپروش رایگان و لغو احکام درون سازمانی در خصوص
فعالان صنفی و بازگشت به کار فعالان صنفی و فرهنگی هستند.
متحصنان
همچنین به نقض حق تحصیل رایگان برای همه؛ غیراستاندارد و ناایمن بودن مدارس؛ افت
فاحش آموزش کشور و پایین بودن محتوای کتب آموزشی؛ فشردگی و شمار بالای دانشآموزان
کلاسها؛ و نبود بودجه مورد نیاز آموزش و پرورش کشور اعتراض دارند.
تاریخچه مبارزات فرهنگیان
مرحله اول یادی از یک خیزش تاریخی در دهه 40
از اواخر سال ۱۳۳۹ معلمین ایران که شرایط بسیار
سختی را میگذراندند برای رسیدن به حقوق خود شروع به برگزاری تجمعاتی در سراسر
کشور و طرح خواستههای خودکرده بودند و در ادامه اعتصاباتشان در روز ۱۲ اردیبهشت سال ۱۳۴۰ تحصن بزرگی مقابل مجلس شورای
ملی در میدان بهارستان تشکیل دادند و پلیس شاه تجمع آنها را به گلوله بست. اعتصابی
که نهایتاً سبب سقوط دولت شریف امامی و پیروزی معلمین و رسیدن آنان به درخواستهایشان
شد. یادآوری آن تظاهرات در شرایط امروز انگیزاننده است.
معلمین مدارس و دبیران دبیرستانها
در اردیبهشت سال ۱۳۴۰ برای افزایش دستمزد و بهبود شرایط تدریس و … دست به تعطیلی کلاسها
و تظاهرات زدند. در ادامه اعتراضات و اعتصابات در روز ۱۲ اردیبهشت در میدان بهارستان
مقابل مجلس شورای ملی تظاهرات بزرگی را ترتیب دادند. پلیس با استفاده ماشینهای
آتشنشانی کوشید آنان را از جلو مجلس پراکنده کنند.
در این موقع تعدادی از معلمین
مرد، برای حفاظت از زنان که در معرض آب پرفشار بودند، خط مقدمی تشکیل میدهند. دبیر
فلسفه آقای دکتر ابوالحسن خانعلی در این ردیف بوده است. خط اولیها ازجمله دکتر
خانعلی لوله آبپاش را به سمت خود پلیس برمیگردانند. پلیس وقتی از آبپاشها نتیجهای
نمیگیرد شروع به تیراندازی هوایی میکند. اما معلمان بی ترس و بیم ایستادند و به
اعتراضات خود ادامه دادند. پسازآن که پلیس با تیراندازیهای هوایی نمیتواند معلمین
را متفرق کند، رییس کلانتری، سرگرد
ناصر شهرستانی که در ضلع شمالی میدان بهارستان بود - به صحنه میآید وشروع به تیراندازی
مستقیم میکند. در این تیراندازی تعدادی زخمی میشوند و دراین بین گلولهای به سر
ابوالحسن خانعلی اصابت میکند و در جا شهید میشود.
معلمین جنازه او را از دست
مأمورین بدر میبرند. غروب همان روز ده ها نفر جنازه شهید خانعلی را به مسجدی در
غرب بهارستان میبرند. و در آنجا حدود صد نفر تا صبح میایستند و از جنازه محافظت
میکنند تا افراد پلیس و افراد دیگری از دشمن نتوانند به جنازه دسترسی داشته باشند.
در روز ۱۳ اردیبهشت تشیع جنازه بزرگ و
بیسابقهای به عمل میآید و مردم زیادی هم به معلمین پیوستند. معلمین در روزهای
بعد به اعتراضات و تظاهرات ادامه دادند. ۴-۵ روز بعد دولت شریف امامی سقوط کرد و امینی
به نخستوزیری انتخاب شد و دولت مجبور شد که به همه درخواستهای معلمین پاسخ مثبت
بدهد.
معلمین سراسر کشور در بیانیهای
در شب هفت خانعلی ۱۲ اردیبهشت را روز معلم در ایران اعلام کردند. هرساله در این روز
در مدارس برنامه ویژه و بزرگداشت شهید ابوالحسن خانعلی برگزار میشد. آز آنجا که
خانعلی که دبیر فلسفه و زبان عربی بود سال آخر دکترای فلسفه در دانشگاه تهران را میگذراند،
او را به نام دکتر خانعلی یادکردند.
آری در ادامه اعتراضات و ایستادگی
و همبستگی، معلمین توانستند شاه را وادار به عقبنشینی کنند. اعتراضات و تظاهرات
معلمین یک حرکت سازمانیافته، پس از کودتای خائنانه ۲۸ مرداد بود.کیهان ۱۴ اردبیهشت همان سال در مقاله
ای با عنوان معلماند نه اخلال گر چنین آمده است:
“… در مملکتی که روغن یک من ۶۰ تومان و گوشت سی و سه تومان
است، چگونه یک خانواده میتواند با ماهی ۲۰۰ تومان زندگی کند؟ آن هم خانوادهای که
فهم دارد، شعور دارد و وضع دیگران را می بیند… درحالی که مدیران رده بالا بیش از
ده هزار وسیصد تومان می گیرند…. کسانی که روی مغز معلم تیر خالی کرده باید پیدا
شوند مامور دولت باید بین طبقهی معلم و دزد و راهزن فرق بگذارد…”
تظاهرات معلمان و کشته شدن
دکتر خانعلی فضای سیاسی ایران را از رکود خارج کرد. در ۱۸ اردیبهشت در اجتماع بزرگ
معلمان، طی صدور قطعنامهای روز ۱۲ اردیبهشت به یادبود اعتصاب معلمان و
کشته شدن دکتر خانعلی، روز معلم اعلام شد و مقرر شد که در این روز همه ساله کلیهی
مدارس و موسسات فرهنگی در سراسر کشور تعطیل شود. یادآوری این نکته ضروری است که:
رژیم آخوندی در اردیبهشت ۵۸ روز معلم را به نفع خود
مصادره کرد، یک دزدی آشکار در همان ماههای اول انقلاب. در روز ۱۱ اردیبهشت گروه فرقان مطهری
را میزند. رژیم روز بعد که او را دفن میکند بابی شرمی روز 12 اردیبهشت، که در
سال ۱۳۴۰به
مناسبت شهادت دکتر خانعلی روز معلم نامگذاری شده
بود را دزدیده و آن روز را منتسب به مطهری و روز معلم نامید.
خاموش شدن شعله اعتراضات
در روز جمعه ۲۲ اردیبهشت سال ۱۳۴۰ اجتماع معلمین در باشگاه
مهرگان تشکیل شد و محمددرخشش(وزیر فرهنگ )گفت: چون تصویب نامهای درهیات دولت تهیه
شده است، ما ختم اعتصاب را اعلام میکنیم. عده ی زیادی از معلمان خواستار قرائت در
رادیو ورویت مصوبه بودند؟ درخشش با ربط
دادن این موضوع که ممکن بود سر و صداى عده دیگرى از کارمندان بلند شود.» موضوع را
دور زد وسپس پیشنهاد کرد آنها که با شکستن اعتصاب موافق هستند، دستها را بلند
کنند. وجلسه متشنج شد. درخشش گفت: «کسانى که شکستن اعتصاب را تصویب نکردهاند،
اخلالگرند، نه معلم و ما آنها را معلم نمىدانیم، جزو اخلالگرها معرفى و دستگیر میشوند.»
و به این ترتیب اعتصاب پایان یافت.
اقای درخشش در نطق خود به
مناسبت روز معلم سال بعد چنین اظهار داشت:” متاسفانه در مبارزاتی که در پیش گرفتیم
همیشه دو جناح با ما مبارزه کردند. اول جناج چپ نما و مخرب که برای این مبارزه ستیزه
میکنند که نتوانستند اعتصاب طبقهی معلمان را با هدف پوچ خودشان آلوده کنند … ما
دکانهای آنان را تخته کردیم… جناح دوم دستراستیهای گردن کلفت…
واقعه دیگری که در همین دهه برجسته
است واقعه16 آذر ۱۳۳۲ می باشد
جنبش دانشجویی در
مبارزه ضد دیکتاتوری همواره جایگاه ویژه ای داشته است. جنبش دانشجویی با شهادت سه
دانشجوی مبارز؛ مهدی شریعت رضوی، احمد قندچی و مصطفی بزرگ نیا و زخمی شدن دهها
دانشجوی دیگر در دانشگاه در ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲، برگ زرینی از خود در مبارزه
علیه دیکتاتوری شاه بر جای گذاشت و روز ۱۶ آذر را به روز دانشجو، و روز
تجدید عهد دانشجویان با مبارزه مردم ایران برای آزادی و عدالت به ثبت رساند.
شوریدن بر وضع ذلت بار موجود، به چالش گرفتن استبداد،
فداکاری و از جان گذشتگی از جمله ارزشها و سنتهای جنبش دانشجویی از روز ۱۶ آذر ۱۳۳۲ تا کنون است. این ارزشها در
پیوند جنبش دانشجویی با جنبش کارگری ومعلمان و در فراسوی ارزشهای مبارزاتی مردم
ایران برجسته می شود.
به این ترتیب روند حرکت صنفی
معلمان پس ازاین پیروزی وعلیرغم تقدیم شهدایی همچون معلم شهید مجاهد خلق فاطمه
امینی که در کسوت یک چریک مبارزه با گرفتن اسلحه به مصاف دیکتاتوری شاه رفت و
مرضیه اسکویی علیرغم افت وخیز های فراوان به تدریج دچار رکود شد و این رکود تا سال ۵۶ ادامه یافت.
در این سال کانونهای مستقل
معلمان بار دیگر شکل گرفت. حتی باشگاه مهرگان نیز بار دیگر فعالیتهای خود را آغاز
کرد. اما شعارهای صنفی تحت شعاع ، شعار سرنگونی شاه قرار گرفت. اعتصاب بزرگ معلمان
در مهر و آبان سال ۵۷ و حضور چند صد هزار معلم و میلیونها دانش آموز فراموششدنی نیست.
اما پس از پیروزی انقلاب بار دیگر معلمان آگاه و مبارز در جریان پاکسازی های
گسترده در وزارت آموزش و پرورش توسط هستههای گزینش از کار برکنار شدند و … باز هم
رکود و سکوت و… !!!
مرحله دوم بازخوانی اعتصاب
معلمان در دهه ۸۰
برای مدتی جنبش مستقل معلمان
را دچار رکود کرد. اما از آنجایی که بیعدالتی و نابرابری برای هیچ کس قابل تحمل نیست
بار دیگر در دههی ۸۰ اعتراضات معلمان اوج گرفت. وضع معیشت و زندگی معلمان در دههی ۸۰ تفاوت چندانی با دههی ۴۰ ندارد. باز هم آموزگاران باید برای
حداقلهای زندگی بعد از ساعت ها تدریس به مسافرکشی و یا نگهبانی و…..حتی دست فروشی
مشغول می شوند.
پس از ۱۸ تیر ۱۳۷۸، ائتلاف جبهه دوم خرداد با
بهره گرفتن از فضای آن روزها و با وعده اصلاحات سیاسی و گشودن فضا برای فعالیت
احزاب و اصناف و انجمن ها، اکثریت کرسیهای مجلس ششم را در دست گرفتند، در همین
سالها چند تشکل نزدیک به جریانات اصلاحطلبی مانند سازمان معلمان ایران و برخی
کانونهای صنفی از دولت خاتمی مجوز فعالیت گرفتند. اولین خیزش معلمان برای احقاق
حقوق خود با شعار”معلمان ایران شنبه به سوی تهران” در سال ۸۰ معلمان را به مقابل مجلس و
دفتر ریاست جمهوری فراخواند. مجلس در مقابل شعار ” مجلس پِرشیایی به کار ما نیایی”
بیاعتنایی و تهدید پلیس را نثار معلمان کرد. اما دولت خاتمی در خیابان پاستور راه
بر معلمان بست و به ضرب باتوم چهره واقعی و فرهنگی! خود را به معلمان نشان داد.
بار دیگر مطالبات معلمان به محاق رفت هرچند این مطالبات بارها تا سال ۸۴ و پایان دوره حاکمیت به اصطلاح
اصلاحطلبان تکرار شد اما تشکلهای خوشبین به دولت در بسیاری موارد مانع تعمیق
خواستهای برحق معلمان شدند تا برآمدن دولت احمدی نژاد که در قالب شعارهای به ظاهر
چپ و مردمی ، راستترین سیاست ها را به اجرا گذاشت و موجب آسیب فراوان به طبقات
فرودست از جمله معلمان گردید.
از بهمن ماه ۱۳۸۵ زمزمهی اعتراض معلمان همه
جا پخش شده بود. یکی از عوامل اعتراض معلمان نسبت به وضعیت موجود فقری است که در این
گروه از جامعه به رغم، شان و منزلت اجتماعی و فرهنگی حاکم است. بیشتر معلمان زیر
خط فقر زندگی می کنند. کوتاهی آشکار دولت مردان و مجلسیان در پی گیری خواست فرهنگیان
و بی اعتنایی تبخترآمیز آن ها در برخورد با معلمان ، موجب شد که آن ها به شیوه ی
مدنی ، تجمع در محیط های اداری آموزش و پرورش و عدم حضور در کلاس های درس متوسل
شوند.
معلمان در بیانیه ها ،
گردهمایی ها و مذاکرات خود با مسولان خواستار ارتقای کیفیت فضاهای آموزشی، افزایش
سرانهی آموزشی ، تجهیز مدارس به تکنولوژی آموزشی روز ، رفع بحران مدارس چند شیفته
، استیجاری و یا در معرض تخریب ، نهادینه کردن نظام مدیریت انتخابی در مدارس و تسری
آن به مدیران مناطق و استانی ، تمرکز زدایی از آموزش و پرورش و ضرورت عنایت به آمایش
سرزمینی در طراحی رسانه ها و محتوای آموزشی ، حذف نگاه امنیتی و حراست سالار از
آموزش و پرورش و جایگزینی آن با نگاه انسان محور ، توسعه ی آزادی بیان در آموزش و
پرورش و در نهایت اصلاح نظام گزینش عقیدتی معلمان هستند ، چرا که این مسائل آن ها
را به محافظه کاری ، انفعال و بیانگیزگی سوق میدهد.
نمایندگان تشکلهای صنفی
فرهنگیان کشور بنا بر اعلام قبلی و با دعوت از سوی دبیرخانه در روز جمعه ۱۱/۱۲/۸۵ برای بررسی شرایط و اخذ تصمیم
در تهران گرد هم آمدند. به رغم قرارداد با خانهی معلم شمیرانات و پرداخت هزینه های
آن، با دخالت نیروهای نامشخص درهای خانه ی معلم مذکور صبح روز جمعه زنجیر شد و نمایندگان
بیش از چهار ساعت زیر برف و پشت درهای بستهی خانه معلم در منطقه درکه تهران
ماندند. درهای سالن غذاخوری ای هم که برای صرف ناهارآن ها ،اجاره شده بود نیز در
کمال ناباوری با دخالت ماموران انتظامی به روی معلمان بسته شد و در نهایت فعالان
صنفی جلسه خود را در زیرزمین خانه یکی از همکارانشان برگزار کردند و اجبارا شب را
نیز در همان محل با امکانات ضعیف گرمازایی، سپری کردند. در این نشست تصمیم گرفته
شد که روز ۱۲/۱۲/۸۵ با گردهمایی مقابل مجلس خواستار تحقق مطالبات خود گردند. معلمان
بیش از هر چیز خواستار حفظ و ارتقای شان معلمی در جامعه هستند. در همین زمان نیز
اطلاعیه ای جعلی با امضای کانون صنفی معلمان ایران توزیع گردید که لغو گردهمایی را
اعلام می کرد . معلمان خواستار پیگیری قضایی موضوع ، توسط دبیرخانه کانون شدند.”
مدعی العموم کجاست تا با جعل کنندگان اعلامیه کانون صنفی معلمان برخورد قانونی
کند”؟
دوازده اسفند ۸۵ آموزگاران بدون هیچ وسیله ی
تبلیغی گرد هم آمدند تا بعد از چند دهه فریاد بزنند: ” تا حق خود نگیریم ، آرام نمینشینیم
“، ” چراغی که باشد به خانه روا ، به مسجد حرام است و هم ناروا” . میدان بهارستان
بار دیگر بعد از چهل و اندی سال شاهد موج عظیم معلمانی شد که برای احقاق حقوقشان
به خیابان آمده بودند. موج عظیم معلمان دسته دسته از دهانهی ایستگاه متروی
بهارستان خارج شده و به سمت ساختمان مجلس میآیند تا به تخصیص نیافتن بودجه به لایحه
نظام هماهنگ حقوق و احتمال اجرا نشدن آن در سال ۸۶ اعتراض نمایند و بگویند ”
نظام هماهنگ اجرا باید گردد”،” مگر تورم پلکانی بالا میرود که حقوق ها پلکانی
افزایش یابد”. حضور زنان معلم تحسین همگان را بر انگیخت ، حتی همکاران مردشان را و
فریاد آن ها بالاتر از همه از گوشهی شرقی محوطه به گوش میرسید: “حیثیت و منزلت ،
حق مسلم ماست “.
در انبوه جمعیت بیست هزار
نفری معلمان، خانم معلم بازنشستهای بر روی سکو ایستاد. با صدایی که تا شعاع چند
متری می رسید، خطاب به مسوولان گفت: آموزش و پرورش ما با دوره قبل چه فرقی کرده
است؟ اگر آن زمان مدارس ملی بود امروز مدارس آن چنانی ! امکان تحصیل را از فرزندان
مان گرفته است . من معلم کجا میتوانم فرزندم را به آن مدارس بفرستم . در مدارس
دولتی نیز محتوای آموزشی آن چنان نازل است که جایی برای رشد فرزندانمان نمی ماند و…
یکی از برگزارکنندگان نیز
خطاب به رییس جمهور گفت : اقای رییس جمهور اگر شما بیست میلیون رای دارید، ما جمعیت
یک میلیونی معلمان با دانشآموزان و خانوادههاشان حداقل پنجاه میلیون نفر را میتوانیم
به خیابانها بکشانیم و از خانوادهها تقاضا کرد که در این مورد صبورانه برخورد
نمایند و نگران وضعیت تحصیل فرزندانشان نباشند چرا که همراهی آن ها به نفع
فرزندانشان نیز هست و…
وی خطاب به مسولان گفت: آفرین
به وزیر نفت که ضمن حمایت از حقوقهای ملیونی کارکنانش خواهان افزایش حقوق آنها نیز
شد. وزیر نفت در توجیه این درخواست خود اعلام کرد که کارکنانش ضمن این که از مدارک
بالا برخوردارند، در مناطق بد آب و هوا و محروم نیز کار می کنند . سوال من این است
که آیا معلمان ما مدارکشان کمتر از کارکنان آن وزارتخانه است؟ معلمان ما که در
استانهای فقر زده و محروم ، خدمت می کنند و از حداقل امکانات نیز بیبهره هستند ،
بیشتر از آنها مشمول این بیحقوقی نیستند؟، پس چه گونه است که حقوق آنها ده
برابر یک معلم است ؟. ما اصلا خواستار کم کردن حقوق آنها نیستیم، بل که آن ها به
جز مدیران رده بالا و برخی کارشناسان، حق خود را می گیرند و این حق باید به بقیه نیز
داده شود: ” هماهنگی حقوق خواسته مشروع ماست – هر سخنی غیر از این بیهوده و
نارواست “، ” دولت ، مجلس ، نگهبان – غافل ز فرهنگیان “
تجمع معلمان بنا به خواست
مسوولان برگزاری، با این مضمون که تا حادثه ای پیش نیامده محل را ترک نمایند که
بتوانند معلمان بیشتری را به میدان آوردند. با خواندن بیانیه پایانی در بعد از
ظهر پایان یافت. پنجشنبه ۱۷ اسفند بار دیگر معلمان جلوی مجلس جمع
شدند. سه ایستگاه نزدیک به مجلس، تعطیل و درهای آن ها بسته شده بود و انواع نیروهای
امنیتی و پلیس تمامی فضاهای اطراف مجلس را احاطه کرده بودند. انواع اتومبیلهای پلیس
نیز تماما کنار خیابانهای اطراف مجلس پارک شده بود. معلمان امروز دیگر با فیشهای
حقوق خود آمده بودند. فقط معلمان را با کارت شناسایی به جلوی مجلس راه میدادند.
اما معلمان میگفتند معلم که کارت شناسایی نمیخواهد. از چند متری قیافهاش فریاد
می زند که کیست ؟! مردمی که برای شرکت در این تجمع آمده بودند، اجبارا در آن پیادهروهای
خیابانهای روبرو میایستادند. دانش آموزان زیادی هم آمده بودند. نیروهای پلیس با
آنها برخورد خشنی داشتند و سریعا آن ها را از محل دور میکردند.
در میان تجمعکنندگان و در هیاهوی
شعارها و سخنرانیها، کارت های قرمز رنگی در دستان بیش ازبیست و پنجهزار معلم
بالا میرفتند و فضای بسیار پر ابهت ایجاد می کرد. هزاران معلم از تهران ، شهرهای
اطراف و، شهرستانهای مختلف ،روز پنجشنبه ۱۷/۱۲/۸۵ مقابل درب مجلس شورای اسلامی گرد هم
آمدند تا برای سومین بار در طول هفته صدای اعتراضشان را به گوش مسوولین برسانند و
فریاد بزنند : ” معلم میمیرد ، سازش نمیپذیرد”،” معلم بپا خیز برای رفع تبعیض”،”تعطیلی
مدارس جواب رد مجلس
این شعار ها و شعار های دیگر
در سه روز متناوب هفته جاری به شیشههای مجلس خورد و طنین فریاد های معلمان به گوش
ساکنان خسته خیابان های اطراف رسید ولی دریغ از عکسالعمل معقول.
معلمان منتظر نتیجه مذاکرات نمایندهی
معلمان با مجلسیان بودند. ساعت ده ونیم از معلمان خواسته شد که محل را با آرامش
ترک کنند تا ۴ شنبهی آینده مهلت دهند تا نمایندگان اقدامی انجام دهند. .
افراد شرکت کننده ناراضی از این حرکت و این که تلاششان برای شرکت در این تجمع بدون
دستاوردی این گونه پایان یابد به مرور و آهسته محل را ترک کردند . گروهی از جمعیت
شرکت کننده چون سیل خروشانی به خیابان آمد و باسر دادن شعار به سمت سرچشمه حرکت
کرد . “از فردا مدرسه تعطیل میشه ” ،” معلم اتحاد اتحاد”،” کارگر ، معلم اتحاد
اتحاد”و….. شعار هایی بود که فضای خیابان سرچشمه را پر کرده بود . مقابل مسجد
سپهسالار یک باره معلمان مورد هجوم گارد ویژه با لباس های چرمی سیاه و نیروی
انتظامی قرار گرفتند، فرار مردم از زیر باتومهای ماموران و فریادشان که :” نیروی
انتظامی خجالت خجالت” فضای خیابان را پر می کرد. هرگاه که کسی در چنگال آنها
گرفتار میآمد :” ولش کن ولش کن ” سراسر خیابان را احاطه میکرد…
سه روز تجمع باشکوه معلمان
هنوز هیچ پاسخ صریح و روشنی از طرف مسوولان مملکتی نگرفت. در طول این هفته این سومین
روزی بود که معلمان از سراسر کشور میآمدند و بی نتیجه باز می گشتند ولی دلزده و
مایوس نبودند، حتی دستگیری های کوتاه مدت فعالان آن ها، تاثیری در روحیهشان نداشت .
یکشنبه ۲۰/۱۲/۸۵، از ساعت پنج صبح هزاران نیروی
پلیس و ضدشورش تمامی محلهای جلو مجلس و خیابان های اطراف را به صورت یک دیوار
انسانی احاطه کرده اند . باور کردنی نبود این همه نیرو برای معلمانی که چیزی جز
شرافت فرهنگی – اجتماعی خود را نمیخواهند؟
۲۳ اسفند پروژه سرکوب، در غیاب
معلمان معترض با دستگیری تعدادی از معلمان کامل شد و بار دیگر فضای یاس و ناامیدی
بر فعالیت های معلمان سایه افکند، هر چند تشکلهای صنفی برای ادامه اعتراضات در
فروردین ۸۶ فراخوان دادند اما نیروهای امنیتی بیکار نشدند و بدنه معلمان را
با احکام تعلیق، اخراج و توبیخ زیر ضرب گرفتند. اعتراضات به صورت ناهماهنگ در بهار
۸۶ ادامه یافت
اما دولت توانسته بود همچون دولت پیشین مطالبات برحق معلمان را منکوب کند.
با بررسی و بازخوانی این
اعتصابات میتوان جمعبندی مختصری از بیش از نیم قرن فعالیت معلمان به شکل زیر ارایه
نمود:
اول- معلمان از قدرت بسیجکننده
منحصر به فردی در سطح جامعه برخوردارند این موقعیت به خاطر وضعیت شغلی آنان است که
از یک طرف به عنوان بزرگترین نیروی کار مزدی دولتی با حاکمیت در ارتباطند و از سوی
دیگر اکثریت جامعه را به خاطر شغل معلمی مخاطب قرار میدهند
دوم- دولتها نه تنها نمیتوانند
در امر پیشبرد مطالبات معلمان موثر باشند بلکه از زمان دولت اصلاحطلب علی امینی
تا محمد خاتمی و حتی دولت احمدی نژاد، نقش موثری در سرکوب معلمان داشتهاند. پس نمیتوان
در امر اجتماعی به نیروی دولت که نماینده طبقه مسلط است متکی شد.
سوم- تشکلها نقش موثر و
اساسی در به ثمر نشستن خواستهای معلمان داشتهاند اما به خاطر فقدان تشکلهای
مستقل از قدرت در بزنگاه اعتراضات و به خاطر تحلیل نادرست از شرایط و اعتماد نابجا
از دولت منافع صنفی معلمان را قربانی نمودهاند. در اعتراضات زمان پهلوی وقتی مطالبه
معلمان به تغییر وزیر و پیگیری از ناحیه دولت تقلیل یافت، اعتراضات عقیم ماند و در
اسفند ۸۵ نمایندگان
تشکلهای صنفی به جای اتکا به بدنهی خود، میز مذاکره و رایزنی را انتخاب نمودند
به قدرت بسیج عمومی کم بها دادند و جنبش عدالتخواهی خود را در راه دفاع از دولت
خاتمی سربریدند و در غیاب معلمان حامی خود قربانی سرکوب دولتی شدند.
چهارم- معلمان در این
اعتراضات خود به مساله آموزش برابر و کیفی کم بها دادند و مطالبات خود را به امر
رفاهی تقلیل دادند لذا قسمتی از بدنه اجتماعی حامی خود را از دست دادند، مطالبات
باید در مسیر جنبش دموکراسی خواهی با خواستهای سایر طبقات اجتماعی گره میخورد اما
اسیر پیوند با بخشی از بدنه قدرت گردید.
پنجم- تشکلهای دارای مجوز
به خاطر نزدیکی به قدرت هرگز از تشکلیابی آزاد معلمان حمایت نکردند و آن را به
عنوان یک خواسته برحق مطرح نکردند. نوعی تنگ نظری و سیاسی کاری مانع شکلگیری اندیشههای
غیر دولتی در دوره های مختلف گردید. این فقدان راه را برای برخورد با همین تشکلها
نیز گشود و با تغییر دولتها، دولتهای جدید تشکلهای دولت ساخته قبلی را در هم
کوبیدند.
ششم- معلمان و تشکلهای صنفی
فعال نتوانستند حرکت خود را با حرکت کارگران ، پرستاران و سایر زحمتکشان پیوند
زنند، هر چند در سطح شعار و بیانیه آن را مطرح نمودند.
با این اوصاف مطالبات صنفی
معلمان هرگز خاموش نشد و معلمان و تشکل هایی که داعیه دفاع از حقوق معلمان را
دارند می توانند فصل نوینی در مسیر خود بگشایند به شرطی که اسیر و درگیر مسایل سیاسی
نشوند و به بازوی حاکمیت تبدیل نگردند.
خانم مریم رجوی رئیسجمهور
برگزیده مقاومت ایران با درود به معلمان آزاده که علیه ظلم و ستم آخوندی دست به
تحصن زدهاند، گفت: وضعیت فاجعهبار معلمان شاغل و بازنشسته محصول سیاستهای
چپاولگرانه و سرکوبگرانه رژیم ضدفرهنگی آخوندهاست و تا این رژیم بر سر کار است وخیمتر
هم میشود.
وی عموم مردم بهویژه جوانان
را به همبستگی با فرهنگیان که با انواع تبعیضها و مشکلات دست بهگریبانند، فراخواند
و گفت: اعتصاب معلمان و فرهنگیان در ادامه اعتصاب رانندگان زحمتکش کامیون و اعتصاب
بازاریان در هفته گذشته، نشان از شعله ورتر شدن خشم و نفرت عموم مردم از رژیمی است
که تنها شکنجه و اعدام، جنگ و تروریسم، فقر و بیکاری و فساد و چپاول برای مردم ایران
به ارمغان آورده است.


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر